۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

بنام خدا عباس جعفری نا آشنای که همه او به خاطر آثارش می شناسند خدایا همه منتظر بازگشت عباس هستند چند روز پیش که جناب آقای کیخسرو یزدانی یکی از دوستداران قله دماوند از استان گلستان با تلفن بنده تماس گرفتند (ایشان بردار شادروان سیاوش یزدانی هستند که شیدای کوهستان بودند و چند سال پیش آقا سیاوش پس از صعود به قله دماوند برای همیشه در آنجا ماندگار شد و دیگر به پایین قله بازنگشت ) آقای یزدانی فکر می کردند که بنده از جلسه نکوداشت آقای عباس جعفری بی خبر هستم و گفتند که قرار است برای آقای عباس جعفری در تهران نکوداشت بگیرند که ایشان هم از استان گلستان در این نکوداشت شرکت می کنند و از من خواستند که در این نکوداشت شرکت کنم. روز بعد که به چند تا سایت کوهنوردی و زیست محیطی مراجعه کردم همه آنها یا برای عباس جعفری مطلبی نوشته بودند و یا خبر برگزاری نکوداشت را اطلاع رسانی کرده بودند و امروز هم که داشتم دنبال شماره تلفنی می گشتم نگاهم به شماره تلفن عباس جعفری افتاد و به یادم آمد که این شماره تلفن را من در مرداد ماه در دفتر تلفن ثبت کردم . لذا تصمیم گرفتم به یاد عباس جعفری نا آشنای که همه ما او را به خاطر آثارش می شناسیم مطلبی بنویسم و از خدا می خواهم که او را هر چه سریع تر بازگرداند. چه ایام سریع می گذرد؟ همین چند هفته پیش بود که خبر جاده کشی در دماوند قلب همه کوهنوردان و دوستداران محیط زیست را به درد آورده بود و همه دوستداران قله را نارحت کرده بود و هر کسی که حتی شناخت کوچکی از کوه دماوند داشت جهت جلوگیری از این تجاوز تلاش می کرد ؛ اینجانب نیز تصمیم داشتم که یک تیم از عکاسان و خبرنگاران محیط زیست را جهت تهیه گزارش به رینه ببرم و از این تجاوز که به "حریم بلندترین کوه کشور که سمبل و نماد ملی کشور است و یکی از اسطوره های تاریخ کهن این سر زمین می باشد" شده بود یک گزارش جامع تهیه کنم . به دنبال یک عکاس حرفه ای می گشتم که جناب آقای دکتر کرمی شماره موبایل عباس را به من داد با اینکه با ایشان از نزدیک تا کنون تماسی نداشتم ولی در اولین تماس تلفنی که با ایشان داشتم او آنقدر با من صمیمی و راحت بود که انگار سالها با هم آشنا هستیم . وقتی گفتم که قرار است برای تهیه گزارش به دامنه قله دماوند برویم و از تجاوزی که به حریم کوه دماوند شده است عکس بگیریم او بسیار خوشحال شد . قلب ایشان نیز برای دماوند می تپد پس از شنیدن موضوع تهیه گزارش با اینکه ایشان آن روز در تهران نبودند و در منطقه عشایر بودند ولی گفتند که اگر به تهران بازگردند در این برنامه حضور خواهند داشت و از آن تماس به بعد دیگر با ایشان نتوانستم تماس بگیرم تا اینکه یک روز که داشتم اخبار سایت زیست محیطی را پی گیری می کردم ناگهان چشم به یک خبر هولناک افتاد؛ در سایت ایرن خبر مفقود شدن عباس را خواندم ؛ شوکه شدم با اینکه در شهرستان گلپایگان بودم ولی دلم آرام نمی گرفتم با کسانیکه عباس را می شناختند تماس گرفتم می خواستم بفهم خبر گم شدن عباس صحت دارد یا خیر . ولی متاسفاه با هرکه تماس گرفتم همگی خبر را تائید کردند. از روزی که آقای عباس جعفری در نپال ناپدید شده و خبر آن را در خبرگزاری ایرن خواندم ؛ هر روز وقتی به سایت ایرن سر می زنم از خداوند می خواهم و از صمیم قلب آرزو می کنم که فقط یک خبر کوچک چهار حرف با این عنوان که "عباس جعفری پیدا شد" در یک گوشه ای از سایت ایرن نوشته شده و پس از این همه مدت خانواده دوستان و آشنایان ایشان را از این سرگردانی و نگرانی نجات دهد . راستی عباس جعفری کیست ؟ عباس جعفری ، عکاس ، کوهنورد و طبیعت نورد ایران است که متولد 1341 است و به بيشتر قله‌هاي بالاي 7 هزار متر جهان صعود كرده و يكي از سرشناس‌ترين كوه نوردان ايران محسوب مي‌شود. عباس جعفري در 25 سال گذشته در زمينه‌هاي مختلفي چون عكاسي، راهنماي گردشگري، كوه نوردي و تدريس اكوتوريسم فعاليت مي‌كرد.او روزنامه‌نگاري را با مجله شكار و طبيعت پيشين آغاز كرده و هميشه سفرنامه‌ها و يادداشت‌ها و عكس‌هاي وي در معتبرترين نشريات گردشگري كشور چاپ شده است. وي نقش قابل‌توجهي در شناسايي بسياري از مناطق دور افتاده و مردم بومي ايران داشـــته و مي‌توان گفت بسياري از آيين‌هاي ايراني به واسطه تلاش عباس جعفري بوده كه اقبال ثبت و ماندگاري پيدا كرده است.از جعفري هم‌اكنون كتاب راه ياب بيابانگردي در ايران از سوي انتشارات فرهنگ معاصر در مرحله تدوين نهايي قرار دارد.وي تاكنون عمدتا به‌عنوان راهنماي سفر فعال بوده و در حال حاضر دبير گروه اكوتوريسم خبرگزاري محيط‌زيست ايران (ايرن) است. جعفري ازجمله همكاران روزنامه همشهري ‌بوده وعكس‌هاي زيباي اوازطبيعت ايران بارها درصفحه اول همشهري چاپ شده است . عكس‌هاي او از طبيعت و مردم ايران و جهان در معتبرترين نشريات بين‌المللي (ازجمله نشنال ژئوگرافيك) چاپ شده و نيز عكس‌هاي كتاب “راه ياب ايران” نيز منبعي است از تصاويري كه جعفري در طول سفر از گوشه و كنار ايران گرفته است. عباس با آثاری که از خود به جا گذشته است توانسته است اسم خود را جاودانه کند طبق گفته دوستان ایشان ؛ او مردی سخت کوش بود و به این راحتی تسلیم نمی شود. در پایان جا دارد که به یکی از جلساتی سخنرانی عباس جعفری اشاره کنم که بنده برای اولین و آخرین بار عباس را از نزدیک ملاقات کردم و آن مربوط به برگزاری همایش روز جهانی کوهستان بود که چند سال پیش توسط انجمن کوه نوردان ایران در باشگاه آرارات برگزار شد و آقای عباس جعفری به عنوان سخنران در این مراسم سخنرانی کردند و موضوع سخنرانی عکاسی در طبیعت بود واقعا" سخنران ماهری بود . هنوز هم برای باز گشت او دعا می کنیم چون خداوند متعال قادر به انجام هر کاری می باشد

۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه

پیام دبیرکل ایلنا: دبير کل سازمان ملل متحد در پيامي به مناسبت روز بين المللي جلوگيري از نابودي محيط زيست در زمان جنگ و درگيري ( 15 آبان ماه) از تمام ملت‌ها خواست تعهد خود براي جلوگيري از نابودي محيط زيست در زمان جنگ و درگيري را تجديد كرده و از محيط زيست به عنوان ستون تلاش ها براي صلح جهاني و توسعه پايدار حفاظت كند. به گزارش ايلنا، بان‌کي‌مون از تمام ملت‌ها خواست تعهد خود را براي جلوگيري از نابودي محيط زيست در زمان جنگ و درگيري، تجديد کنند. بر اساس اين گزارش، در پيام بان‌کي‌مون آمده است: در حالي که محيط زيست و منابع طبيعي از حمايت چنين ابزار حقوقي بين‌المللي مهم مانند کنوانسيون‌هاي ژنو بهره مي‌برند، اما اجراي اين ابزارها همچنان ضعيف باقي مانده است. وي در بخش ديگري از اين پيام متذکر شد: ساز و کارهاي بين المللي کمي براي نظارت بر تجاوز به محيط زيست يا پاسخ به ادعا نسبت به خسارت زيست محيطي وارد شده در دوران جنگ، وجود دارد. دبير کل سازمان ملل متحد همچنين تاکيد کرد: از آن جايي که محيط زيست و منابع طبيعي براي ايجاد و استحکام صلح، حياتي است، بايد ضرورت حفاظت از آنها در زمان درگيري مسلحانه تقويت شود. بان‌کي‌مون اظهار داشت: اگر منابع طبيعي که موجب پايداري و دوام زندگي مي‌شود، تخريب يا نابود شود، صلح با دوام نمي‌تواند وجود داشته باشد.

۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

با تشکر از سرکار خانم خباز خبرنگار محیط زیست روزنامه جام جم به يادش درخت مي‌كاريم جام جم آنلاين: نخستين روزي را كه به خانه‌شان رفتم خوب يادم هست؛ خانه‌اي زيبا و دنج در محله‌اي ساكت و خلوت در شمال تهران. خانه‌شان پر از گل و گلدان بود با چيدماني چشمگير، اما دلنوازتر از آن، صاحبان خانه بودند؛ مرد و زني با موهاي سفيد، پوستي چروكيده و عمري بيش از 90 سال. براي مصاحبه نزدشان رفته بودم تا پيرزن مهربان خانه بگويد، چكار كرده كه پيرترين فعال محيط زيست لقب گرفته است. خانم ملاح را مي‌گويم، همان زني كه روحش به لطافت طبيعتي است كه به خاطر دفاع و حفاظتش كمر همت به ميان بسته است. آن روز اما شوهرش خيلي ساكت بود؛ پيرمرد طبيعت دوستي كه از عكاس ما مي‌خواست عكس‌‌هاي خوبي از همسرش بگيرد. آن روز فرصتي هم دست داد تا با آقاي ابوالحسني، گپي پدرانه بزنم تا به من بگويد زياد كتاب بخوانم، زياد بنويسم تا دانا شوم و نگاهم به دنيا عوض شود. مي‌دانستم خانم ملاح از كودكي دوستدار طبيعت بوده، اين را مي‌دانستم كه تمام جواني‌اش را وقف پژوهش‌هاي زيست‌محيطي كرده، از اين هم خبر داشتم كه حالا با بيش از 90 سال عمر هنوز هم دلنگران محيط زيست است و به جاي جاي ايران و جهان سفر مي‌كند تا حال و روز طبيعت كشورها را از نزديك ببيند. مطمئن بودم كه شوهر چنين زني هم حتما مثل خودش است، ولي آقاي ابوالحسني چيزي نمي‌گفت تا سرانجام فهميدم او هم تمام عمرش را صرف نگارش مقاله‌هاي زيست محيطي كرده و براي نام‌آور شدن همسرش سال‌هاست كه بي‌چشمداشت خانه‌اش را در اختيار جمعيت زنان مبارزه با آلودگي محيط زيست گذاشته است. اما او ديگر در ميان ما نيست، ديروز صبح جمعي از دوستداران طبيعت خبر دادند كه اين پيرترين مرد فعال محيط زيست كشور، دار دنيا را وداع گفته است. خبر، خيلي تكان‌دهنده بود، اما در عين حال در خود نشاني از مرگ متفاوت دوستداران طبيعت داشت. خانواده ابوالحسني مي‌خواهند به جاي برگزاري چند مراسم پرخرج و دست و پاگير روزي دور هم جمع شوند و به ياد او كه حالا دستش از دنيا كوتاه شده جايي در اطراف تهران درخت بكارند. نمي‌دانم شايد سبز كردن زمين به جاي توليد زباله‌هايي كه از مراسم عزاداري به وجود مي‌آيد، وصيت خود او بوده، ولي هر چه هست درختكاري براي او حركتي سمبليك است تا نشان دهد كه جسد انسان به جاي به زحمت انداختن ديگران مي‌تواند ققنوسي شود كه با از بين رفتنش موجودي تازه خلق كند و درختي بنشاند. نمي‌دانم شايد روزي كه اين دوستدار پير طبيعت به دنيا آمده كسي به يمن ميلادش درختي كاشته و حالا كه از دنيا مي‌رود نيز برخي به يادش درخت مي‌كارند تا ثابت كنند كه مرگ يك انسان سبزانديش نيز نه اتفاقي سياه كه رويدادي سبز است.
با تشکر از سرکارخانم زهرا کشوری نویسنده این مطلب در پيچ وتاب‌هاي پردرد روستاي «زيارت مرگ تدريجي يك رويا جام جم آنلاين: ابرها پايين آمده بودند و آسمان يك دل سير باريده بود كه تصميم گرفتيم جاده ناهارخوران را پياده تا روستاي زيارت برويم. روستايي كه خيلي زود سرزبان‌ها افتاد و مقصد بسياري از گردشگران شد. گردشگراني كه خانه‌هاي پيش ساخته خود را روي كول گذاشتند و زمين نگذاشتند مگر به مرگ چند درخت. نمي‌خواهيم همسفران كسل‌كننده‌‌اي به نظر برسيم،بنابراين گله و شكايت را مي‌گذاريم براي آخرهاي سفر البته اگر بتوانيم از ناهارخوران تا خود روستاي زيارت، جاده در پيچ و خمي‌سبز پنهان شده است. براي همين هم نمي‌دانيم درست چه زماني به زيارت مي‌رسيم. هرلحظه فكر مي‌كنيم كه زيارت با همه زيبايي‌هايش، پشت پيچ بعدي انتظارمان را مي‌كشد. اما دوباره رديف سبز درختان است با شب كلاه سفيد كه مه آسمان هاي شمالي برسرشان گذاشته است. مسير پر از گردشگراني است كه در پناه چادري و زير سايه درختي لحظه ميگذرانند به زيبايي. فرصتي دست داده تا با طبيعت يكي شوند. ماشين است كه مي‌آيد و مي‌رود و من با خودم فكر مي‌كنم اين همه ماشين در كجاي زيارت آرام مي‌گيرند. اصلا اين همه ماشين ميان آن همه زيبايي چه مي‌كند و زيارت به چه قيمتي با آنها يكي مي‌شود. زيارت خط وصل 2 دامنه كوهستاني و جنگلي است. همين موقعيت است كه تابستان‌هاي شگرف را به او ارزاني مي‌دارد. البته زمستان‌ها هم طرفدار خود را دارد. به زيارت كه رسيده باشي، يكهزار متر از سطح دريا فاصله گرفته‌اي و به همان نسبت به آسمان آبي البته گرفته‌اش نزديك شده‌اي. رويايي كه همنفس تبر شده است زيارت را در 17 كيلومتري جنوب شهر گرگان مي‌يابي. از شمال به «ناهارخوران» و ارتفاعات «بندسر» و «خمام شهر» دامان مي‌كشاند. همسايه مشرقي ارتفاعات «خال دره» مي‌شود. از غرب به ارتفاعات «اديم» و «مازوكش» و «كمرسر» تكيه مي‌دهد و از جنوب، چهره به آبشاري زيبا مي‌سپارد. سر به جنگل كه مي‌گذارد، تازه مي‌شود ابر و مجن. وكيست كه همپاي جاده‌ها بوده باشد و زيبايي‌هاي جنگل‌ ابر شاهرود در گوشش زمزمه نشده باشد. معلوم است كه اهالي زيارت به اين همه رفت و آمد عادت كرده‌اند. براي آن‌كه اصلا از ديدن اين همه مهمان با ماشين‌هاي آنچناني نه تعجب مي‌كنند نه توقفي. سرشان به كار خودشان است. بنابراين شايد اصلا از شما هيچ چيزي نپرسند. اما اگر مخاطب‌شان قرار دهي، مهربان با لهجه محلي جوابت مي‌دهند و شايد هم هيچ نفهمي ‌كه چه مي‌گويند. برخلاف روستاهاي ديگر، اينجا تا دلت بخواهد ساخت و سازست. پايان يك رويا كه مي‌رود تلخ شود همچون زهر. رويايي كه سبزسبز برچيده مي‌شود و خانه‌هاي پيش ساخته نارنجي به جايش مي‌نشيند. خانه‌هاي شيك كه تا كمركش كوه رفته‌اند. كمركش كوه كه هيچ، مي‌روند تا قله را فتح كنند. اما نمي‌دانند فتح قله بدون اين همه زيبايي به هيچ نمي‌ارزد و ته آن، يك آه از سر افسوس و پشيماني مي‌ماند كه هرگز قابل جبران نخواهد بود. اگر شبي را در زيارت صبح كرديد و صبح چشم را به روي خانه شيرواني باز كرديد كه ديروز در سايه‌سارش زندگي كرده‌ايد، اصلا تعجب نكنيد. ساخت و ساز در اين روستا به همين شدتي كه گفتيم، اتفاق مي‌افتد. همان درختان پر شاخ و برگي كه ديروز در گذر از ميان آن، دست به دامانت شده‌اند و احتمالا نخي از لباستان را به خود گره زده‌اند. براي اين‌كه باز هم سبز بماند و سبز بخوانند. اما درختان اينجا مدتي‌است كه همنفس تبر شده‌اند. تيشه به ريشه مي‌زني در همان بدو ورود، بخش قديمي‌ و سنتي آن را رد مي‌كنيم؛ تيشه است كه در كار ريشه شده به ريشه كني. نخستين چيزي كه در چشم ما چون نيشتر فرو مي‌رود؛ هتلي است با شيشه‌هاي سياه كه هيچ همخواني با بافت تاريخي روستا ندارد. اين هتل تنها هتل زيارت است كه اتفاقا روزگار پر رونقي دارد. اما هيچ سنخيتي با روستا و طبيعت آن ندارد. ساختماني ساخته شده از شيشه و سنگ. تا دلتان بخواهد آسمان روستا را خراش داده و سايه بر زيبايي كهنه و قديمي‌ آن افكنده است. كم‌كم به جاي درختان سر به فلك كشيده و وحشي، ديوار سنگي خانه‌هاست كه در دو سوي جاده صف مي‌كشد. خانه‌ها هر روز بيشتر جنگل ‌را به پشت مي‌رانند. جنگل كه خود روزگاري سايه‌سار زندگي بود پشت زندگي در حال توسعه امروز زيارت، گم‌ مي‌شود. دو سوي جاده را ساختمان هاي نيمهساز پوشانده و عرصه بر سبزي آن بسته است. برخلاف روستاهاي ديگر، اينجا تا دلت بخواهد ساخت و سازست. پايان يك رويا كه مي‌رود تلخ شود همچون زهربه كار عكاسي مشغول مي‌شوم و از همراهان باز مي‌مانم. سر راهمان جلوي در يكي از همان ساختمان‌هاي غريبه، مردي ايستاده است با ساعتي در دست؛ مردي لاغراندام با پيراهني و يك شلوار كردي. با لهجه محلي كه مدام يك سوال را تكرار مي‌كند. بالاخره متوجه مي‌شوم كه مي‌خواهد ساعتش را تنظيم كند. ساعت را دقيق به او مي‌گويم و او دوباره تكرار مي‌كند و تاكيد مي‌كند كه حتما ساعت دقيق را گفته باشم. به او اطمينان مي‌دهم و مي‌روم. بدون اين‌كه بدانم كار او همين است كه با يك ساعت جلوي در خانه‌اش بماند و هركس از آنجا رد مي‌شود از او ساعت دقيق زمان را بپرسد. همان طور كه پيشتر از من، از همراهانم پرسيده بود و لابد بعد از من از كساني ديگر. پيش از اين‌كه سر بگذاريم به جنگل راهي قهوه‌خانه سنتي زيارت مي‌شويم كه توسط خانواده‌اي محلي اداره مي‌شود؛ مادري به همراه فرزندانش. خود، نان مي‌پزد و پسرانش قهوه‌خانه را مي‌گردانند. نان‌هاي زيارت معروف است و معمولا هركس به اين سمت آمده هم نمك‌گير اهالي مي‌شود و هم نان به سوغات مي‌برد براي ديگران. اما از بين تمام كساني كه نان مي‌فروشند، نان‌هاي اين قهوه خانه خواهان بيشتري دارد. قهوه‌خانه سنتي است و وحشي. با طبيعتش همخواني دارد همين طور كه بايد داشته باشد. نزديك غروب است و خود را با نان‌هاي او و نيمروهاي فرزندانش مهمان مي‌كنيم. با چاي لب‌سوزي در استكان‌هاي كمرباريك. منظره روبه‌رو دست خيال ما را مي‌گيرد، از درختان انبوه رد مي‌كند و مي‌سپارد به دست آسماني كه او نيز دلش گرفته است. حق دارد ببارد. حق دارد بارانش به اندازه باران‌هاي روستاي «ماكوندوا»، «گابريل گارسياماركز» در رمان «صد سال تنهايي » باشد كه 4 سال باريد. اين آسمان هرچه رشته امروز پنبه شده است. به جاي چمن‌هاي سبز و معطر، آسفالت داغ بر زمين مي‌ريزند و صداي خودروها و كاميون‌هاي حامل مصالح ساختماني، جايگزين قهقهه كودكان و پرندگان مي‌شود. سردر مغازه‌هاي روستا كه حالا تعدادشان چند برابر شده، بهجاي گيوه و گليم، پارچه‌هايي با عنوان مشاور املاك آويختهاند. در حال حاضر بيشترين تعداد مغازه‌هاي فعال در زيارت را مشاوران املاك به خود اختصاص داده‌اند و بيشترين شغل ايجاد شده، در زمينه ساخت و سازهاي ساختماني است. زيارت هم، مانند كلاردشت از بين رفت و البته با وضعي بدتر از آن. حداقل مسوولان و مطبوعات عليه تخريب كلاردشت، در رساندن آواي خود به گوش دولتمردان تلاش كردند ولي زيارت در اوج مظلوميت و خاموشي مي‌رود تا به فراموشي سپرده شود. در زيارت ويلاسازي نمي‌كنند كه حداقل در هر ويلايي، حياط و باغچه و درختي است. در زيارت آپارتمان‌سازي مي‌كنند و عملي را مرتكب مي‌شوند كه به هيچ روي نمي‌توان بسادگي از كنار آن گذشت. زيارت خاموش را ظالمانه به تيغ لودرها سپردند و بوميان ناآگاه به خيال خوش تصاعد قيمت زمين، باغات و مراتع سبز را به «بساز و بفروش‌ها» تقديم كردند؛ چه خيال خامي! دم غروب است و همه مي‌خواهند برگردند. آنچه از دل قهوهخانه در چشمان ما نقش مي‌برند چيزي جز افسوس ندارد. گذر حيوانات باركش (اسب و الاغ و قاطر) در كنار ويراژ پژو، سمند و پرشيا حقيقتي تلخ است كه چون دشنه‌اي داغ در بن چشمانت مي‌نشاند. ويراژهايي كه در ميان صداي «مشكوكم مشكوكم» خواننده گم‌ مي‌شود. فكر مي‌كنم سال ديگر اگر گذرمان به اينجا افتاد، بايد مرگ زيارت را تا ته روستا آنجا كه آبشاري طره به زمين مي‌كشاند عزا بگيريم.
آلودگي‌ميکروبي خزربيش‌ازحداستاندارد‌ جام جم آنلاين: معاون محيط زيست دريايي سازمان محيط زيست آلودگي هاي ميکروبي در سواحل درياي خزر را بالاتر از حد استاندارد دانست و از تداوم شکوفايي جلبکي «سبزآبي» در خزر خبر داد. دکتر محمد باقر نبوي در گفتگو با خبرگزاري مهر، فراهم شدن شرايط مطلوب زيستي بر اثر ورود آلودگي‌ها به درياي خزر را عامل اصلي بروز پديده بلوم جلبکي عنوان کرد و گفت: اين پديده که رنگ سبز آبي دارد متاثر از ورود فاضلابهاي شهري و سموم کشاورزي و آلاينده هاي صنعتي در شمال کشور است که به خودي خود خطر تلقي مي شود. معاون محيط زيست دريايي سازمان محيط زيست ايران افزود: آخرين مطالعات آزمايشگاهي نشان مي دهد که اين بلوم جلبکي خزر که هنوز در سواحل تنکابن و نوشهر و چالوس ادامه دارد از نوع خطرناک نيست اما زنگ خطري است که نشان مي دهد شرايط براي زندگي اين جلبک فراهم شده و در حال تکثير است که بايد روزنه هاي ورودي آب به خصوص آبراه هاي سواحل کنترل شود. نبوي به نبود تصفيه خانه و رعايت نکردن اصول زيستي از سوي بسياري از واحدهاي صنعتي اشاره و تاکيد کرد: آلودگي هاي ميکروبي از سواحل به دريا نفوذ مي کنند که البته مطالعه آب شناگاههاي درياي خزر در استانهاي مازندران و گيلان نشان مي دهد که ميزان آلودگي ميکروبي بالاتر از حد استاندارد است که اين مسئله نشان مي دهد که بايد از درياها مراقبت بيشتري کنيم تا آلوده تر نشوند. اين کارشناس و مسئول محيط زيست سن بلوم فيتو پلاژنهاي خزر را در شرايط فعلي 24 تا 48 ساعت دانست و اضافه کرد: اين نشان مي دهد که شرايط فراهم شده و ممکن است در آينده تداوم بيشتري در آب داشته باشند و تنها راهکار براي مقابله و پيشگيري از گسترش بيش از حد اين پديده در خزر اين است که سيستم تصفيه خانه از سوي مسئولان مربوط تکميل و راه اندازي شود تا آب وارده از خشکي به دريا از آلودگي کمتري برخوردار باشد.
بنام خدا اوست باقی ... حسین ابوالحسنی؛ باغبان پیر محیط زیست ایران ؛ مردی سبز اندیش ایران زمین به ابدیت پیوست ودر ساعت 11 امروز (مورخه 12/8/88 ) در قطعه 222 بهشت زهرا در همسایگی مرحوم محسن روح الامینی فرزند دکتر عبدالحسین روح الامینی به خاک سپرده شد . مرحوم حسین ابوالحسنی از پیشکسوتان وفعالین محیط زیست ایران و همسر سرکار خانم دکتر ملاح مدیر عامل محترم جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست بود (جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست یکی از بینان گذاران فعالیت های داوطلبانه محیط زیست در ایران می باشد که این سازمان مردم نهاد بیشتر از بیست سال است که جهت کاهش آلودگی محیط زیست کشورمان ایران تلاش می کنند و یکی ازتخصصی ترین و فعالترین تشکلهای بانوان ایران است که به صورت داوطلبانه به محیط زیست خدمت می کنند) ایشان با توجه به کهولت سن (بالای 90 سالگی ) در فعالیتهای زیست محیطی مشارکت جدی داشت و منزل شخصی خود را در راه دفاع از محیط زیست کشور عزیزمان ایران به مدت 14 سال در اختیار جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست قرار داده بود . ایشان در تمام صحن های فعالیتهای محیط زیست ایران در کنار همسرشان سرکارخانم دکتر ملاح حضور داشتن . مرحوم حسین ابوالحسنی با نوشتن مقالات متعدد زیست محیطی که اکثر آنها در مجلات مختلف انتشار یافته است و همچنین با انجام کار فرهنگی مردم را به استفاده صحیح از محیط زیست دعوت می نمود . -- قرار بود به پاس زحمات خسته گی ناپذیر ایشان جنازه آن مرحوم در قطعه نام آوران بهشت زهرا به خاک سپرده شود که متاسفانه این کار انجام نشد ولی جنازه ایشان در همسایگی محسن روح الامینی نجف آبادی به خاک سپرده شد . -- مراسم یابود ایشان در روزهای پنجشنبه و جمعه از ساعت 10 صبح لغایت 6 بعد از ظهر در منزل آن مرحوم به آدرس خیابان ولی عصر ؛ بالاتر ازچهار راه پارک وی ؛ خیابان قرنی ؛ کوچه دوم ؛ شماره 13 ؛ واحد 2 برگزار می گردد . -- خانواده ایشان ضمن تشکر از دوستان و آشنایان که با آنان احساس هم دردی می نمایند خواهشمند است از آوردن دسته گل و یا ارسال آن برای خانواده ایشان جدا" خوداری نمایند . -- مخارج مراسم سوم و هفت و چلهم آن مرحوم خرج امور خیریه می گردد . از درگاه خداوند یکتا برای ایشان طلب آمرزش می نمائیم ؛ یاد و نام ایشان را همیشه زنده نگه می داریم .

۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

بنام خدا مسن ترین فعال محیط زیست ایران جان به جان آفرین تسلیم نمود. با کمال تاسف آقای حسین ابوالحسنی همسر سرکار خانم دکتر ملاح مدیر عامل جمعیت نان مبارزه با آلودگی محیط زیست در مورخه 11/8/88 بدرود حیات گفت و به دیار حضرت حق شتافت . مرحوم آقای ابوالحسنی یکی از پیشکسوتانان وفعالین محیط زیست ایران بود که در سن بالای 95 سالگی در فعالیتهای زیست محیطی مشارکت جدی داشت . ایشان منزل شخصی خود را در راه دفاع از محیط زیست کشور عزیز ایران به مدت 14 سال در اختیار جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست قرار داده بود و ایشان در تمام صحن های فعالیتهای محیط زیست ایران در کنار همسرشان سرکارخانم دکتر ملاح قرار داشتن . ایشان با توجه به کهولت سن ولی با نوشتن مقاله های متعدد زیست محیطی که اکثر آنها در مجلات مختلف انتشار یافته در راه استفاده صحیح از محیط زیست به کار فرهنگی مشغول بود . خواهشمند است به موارد زیر توجه شود : 1 - جنازه ایشان در مورخه 12/8/88 ساعت 8 صبح از مقابل منزل شخصی ایشان در خیابان ولی عصر ؛ بالاتر ازچهار راه پارک وی ؛ خیابان قرنی ؛ کوچه دوم ؛ شماره 13 ؛ واحد 2 تشیع می گردد و در قطعه نام آوران بهشت زهرا به خاک سپرده می شود . 2 – ضمن تشکر از دوستان و آشنایان که احساس هم دردی می نمایند خواهشمند است از آوردن دسته گل و یا ارسال آن برای خانواده ایشان جدا" خوداری فرمایند . 3 - مخارج مراسم سوم و هفت و چلهم آن مرحوم خرج امور خیریه می گردد . 4 – فقط روزجمعه هفته آینده دوستان و آشنایان می تواند با حضور بر سر مزارش جهت ادای احترام به مقام والای ایشان احترام بگذارند و همچنین جهت شادی روح ایشان برنامه درختکاری در آن روز انجام می شود که اطلاعات دقیق آن به اطلاع هموطنان خواهد رسید . از درگاه خداوند یکتا برای ایشان طلب آمرزش می نمائیم ؛ یاد و نام ایشان را همیشه زنده نگه می داریم .